تبلیغات
باران یعنی تو برگردی ...

باران یعنی تو برگردی ...
 
آسمان فرصت پرواز بلند است ولی...!!؟ قصه این است چه اندازه کبوتر باشی
ﺩِﻟـَﻢ ﮔِﺮِﻓﺘـِـﻪ ﺍَﺳـﺖ...!

ﯾــﺎ ﺩِﻟـﮕﯿــﺮَﻡ...!

ﯾـﺎ ﺷﺎﯾَـﺪ ﻫَـﻢ ﺩِﻟَـﻢ ﮔﯿـﺮ ﺍَست...!

ﻧِﻤــﯽ ﺩﺍﻧَــﻢ...!

ﺍًﺻـﻼًًً ﻫﯿـچﻭَﻗـﺖ ﻓَــﺮﻕِ ﺑِﯿــﻦِ ﺍﯾﻨــﻬﺎ ﺭﺍ ﻧَﻔَﻬـﻤﯿــﺪَﻡ...!

ﻓِﻘَـﻂ ﻣـﯽ ﺩﺍﻧَـﻢ ﺩِﻟَـﻢ ﯾِـﮏ ﺟـﻮﺭﯼ ﻣـﯽ ﺷَـﻮَﺩ...!

ﺟــﻮﺭﯼ ﮐِـﻪ ﻣِﺜــﻞِ ﻫَﻤﯿــﺸِـﻪ ﻧﯿــﺴـﺖ...!

ﺩٍﻟًـﻢ ﮐِـﻪ ﺍﯾﻨـﻄــﻮﺭ ﻣـﯽ ﺷَـﻮَﺩ...!

ﻏُﺼِّـﻪ ﻫـﺎﯼِ ﺧــﻮﺩَﻡ ﮐِـﻪ ﻫـﯿﭻ...!

ﻏُﺼِّـﻪ ﯼِ ﻫَﻤِــﻪ ﯼِ ﺩُﻧﯿــﺎ ﻣـﯽ ﺷَـﻮَﺩ ﻏُﺼِّـﻪ ﯼِ ﻣَـن...  !





برچسب ها: دلم گرفته .،  
نوشته شده در تاریخ دوشنبه 22 آبان 1396 توسط حسرت باران

تو را گم می كنم هر روز و پیدا می كنم هر شب 

بدین سان خواب ها را با تو زیبا می كنم هر شب

تبی این گاه را چون كوه سنگین می كند آن گاه

چه آتش ها كه در این كوه برپا می كنم هر شب

تماشایی است پیچ و تاب آتش ها، خوشا بر من

كه پیچ و تاب آتش را تماشا می كنم هر شب

مرا یك شب تحمل كن كه تا باور كنی ای دوست

چگونه با جنون خود مدارا می كنم هر شب

چنان دستم تهی گردیده از گرمای دست تو

كه این یخ كرده را از بی كسی، ها می كنم هر شب

تمام سایه ها را می كشم بر روزن مهتاب

حضورم را ز چشم شهر حاشا می كنم هر شب

دلم فریاد می خواهد ولی در انزوای خویش

چه بی آزار با دیوار نجوا می كنم هر شب

كجا دنبال مفهومی برای عشق می گردی؟

كه من این واژه را تا صبح معنا می كنم هر شب
 


محمدعلی بهمنی




طبقه بندی: محمدعلی بهمنی، 
برچسب ها: تو را گم می كنم هر روز و پیدا می كنم هر شب، باران یعنی تو برگردی ..، بدین سان خواب ها را با تو زیبا می كنم هر شب،  
نوشته شده در تاریخ سه شنبه 16 آبان 1396 توسط حسرت باران


با تیشه ی خیـــــــال تراشیده ام تو را 

در هر بتی كه ساخته ام دیده ام تو را

 

از آسمــان بــه دامنـــــــــم افتاده آفتاب؟ 

یا چون گل از بهشت خدا چیده ام تو را

 

هر گل به رنگ و بوی خودش می دمد به باغ 

من از تمــــام گلهـــــــا بوییده ام تـــــــــــو را

 

رویای آشنای شب و روز عمــــر من! 

در خوابهای كودكی ام دیده ام تو را

 

از هــــر نظر تــــــــو عین پسند دل منی 

هم دیده، هم ندیده، پسندیده ام تو را

 

زیباپرستیِ دل من بی دلیل نیست 

زیـــرا به این دلیل پرستیده ام تو را

 

با آنكه جـز سكوت جوابم نمی دهی 

در هر سؤال از همه پرسیده ام تو را

 

از شعر و استعـــاره و تشبیه برتــــری 

با هیچكس بجز تو نسنجیده ام تو را

 

قیصر امین پور




http://uupload.ir/files/lj1c_2_8_3765638754.jpg






طبقه بندی: اشعار زیبای قیصــر امیــن پــور، 
برچسب ها: رویای آشنای شب و روز عمــــر من!، در خوابهای كودكی ام دیده ام تو را، از شعر و استعـــاره و تشبیه برتــــری، با هیچكس بجز تو نسنجیده ام تو را،  
نوشته شده در تاریخ جمعه 12 آبان 1396 توسط حسرت باران

به دیدارم بیا هر شب، 

در این تنهایی ِ تنها و تاریک ِ خدا مانند

دلم تنگ است 

بیا ای روشن، ای روشن‌تر از لبخند

شبم را روز کن در زیر سرپوش سیاهی‌ها

دلم تنگ است

بیا بنگر، چه غمگین و غریبانه

در این ایوان سرپوشیده، وین تالاب مالامال

دلی خوش کرده‌ام با این پرستوها و ماهی‌ها

و این نیلوفر آبی و این تالاب مهتابی

بیا ای همگناه ِ من درین برزخ

بهشتم نیز و هم دوزخ

به دیدارم بیا، ای همگناه، ای مهربان با من

که اینان زود می‌پوشند رو در خواب‌های بی گناهی‌ها

و من می‌مانم و بیداد بی خوابی

در این ایوان سرپوشیدهٔ متروک

شب افتاده ست و در تالاب ِ من دیری ست

که در خوابند آن نیلوفر آبی و ماهی‌ها، پرستوها

بیا امشب که بس تاریک و تن‌هایم

بیا ای روشنی، اما بپوشان روی

که می‌ترسم ترا خورشید پندارند

و می‌ترسم همه از خواب برخیزند

و می‌ترسم همه از خواب برخیزند

و می‌ترسم که چشم از خواب بردارند

نمی‌خواهم ببیند هیچ کس ما را

نمی‌خواهم بداند هیچ کس ما را

و نیلوفر که سر بر می‌کشد از آب

پرستوها که با پرواز و با آواز

و ماهی‌ها که با آن رقص غوغایی

نمی‌خواهم بفهمانند بیدارند

شب افتاده ست و من تنها و تاریکم

و در ایوان و در تالاب من دیری ست در خوابند

پرستوها و ماهی‌ها و آن نیلوفر آبی


بیا ای مهربان با من!

بیا ای یاد مهتابی!




اخوان ثالث

http://uupload.ir/files/cnpe_98wp_photo_2017-08-28_00-25-32.jpg






برچسب ها: به دیدارم بیا هر شب، در این تنهایی ِ تنها و تاریک ِ خدا مانند، دلم تنگ است، بیا ای روشن ای روشن‌تر از لبخند، مهدی اخوان ثالث،  
نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 4 آبان 1396 توسط حسرت باران
http://killingmysoul.loxblog.com/upload/k/killingmysoul/image/(girl)_(1).gif






من مدتی ست ابر بهارم برای تو

باید ولم کنند ببارم برای تو

این روزها پر از هیجان تغزّلم

چیزی به جز ترانه ندارم برای تو

جان من است و جان تو، امروز حاضرم

این را به پای آن بگذارم برای تو

از حد «دوست دارمت» اعداد عاجزند

اصلاً نمی شود بشمارم برای تو

این شهر در کشاکش کوه و کویر و دشت

دریا نداشت دل بسپارم برای تو

من ماهی ام تو آب، تو ماهی من آفتاب

یاری برای من تو و یارم برای تو

با آن صدای ناز برایم غزل بخوان

تا وقت مرگ حوصله دارم برای تو




مهدی فرجی





نوشته شده در تاریخ شنبه 11 شهریور 1396 توسط حسرت باران
عکس عاشقانه متحرک







ماجرای من و تو، باور باورها نیست

ماجرایی است که در حافظه ی دنیا نیست  
 
نه دروغیم نه رویا نه خیالیم نه وهم

ذات عشقیم که در آینه ها پیدا نیست
 
تو گمی درمن و من درتو گمم - باورکن

جز در این شعر نشان و اثری از ما نیست
 
شب که آرام تر از پلک تو را می بندم

بادلم طاقت دیدار تو - تافردا نیست
 
من و تو ساحل و دریای همیم - اما نه!

ساحل این قدر که در فاصله با دریا نیست
 



محمدعلی بهمنی




برچسب ها: شعری از محمدعلی بهمنی، ✿ ˙·٠•✿ باران یعنی تو برگردی ✿•٠·˙ ✿، http://asru.mihanblog.com/، محمد علی بهمنی، وبلاگ ✿ ˙·٠•✿٠·˙ ✿،  
نوشته شده در تاریخ شنبه 21 مرداد 1396 توسط حسرت باران
شیر هرگز سر نمی کوبد به دیوار حصار

من  همان  دیوانه ی  دیروزم  اما  بردبار

می توانستم  فراموشت  کنم  اما نشد!

زندگی یعنی همین؛ جبری، به نام اختیار

□ □

مثل تو آیینه ای "من" را نشان من نداد

بعد تو من ماندم و دیوارهای بی شمار

خوب یا بد،  با  جنـــون  آنی ام  سر  می کنم

لحظه ای در قید و بندم ،لحظه ای بی بند و بار

□ □

من سر ناسازگــاری دارم  و چشمـــان تو

جذبه ای دارد که سر را می کشاند پای دار!

فرق دارد معنـی تنهایــی و تنهـــا شدن

کوه بی فاتح کجا و دشت های بی سوار

□ □

جای پایت را اگــر چه برفهـــا  پوشانده اند

جای زخمت ماند، شد آتشفشانی بی قرار





طبقه بندی: پوریا شیرانی، 
برچسب ها: پوریا شیرانی، اشعار پوریا شیرانی، شعر و غزل، شعر و غزل امروز،  
نوشته شده در تاریخ یکشنبه 22 فروردین 1395 توسط حسرت باران
حالا که خیال است نباشد بهتر

پرواز محــال  است  نباشد بهتر

ازحال پرندگان زخمـی پیداست

بالی که وبال است نباشد بهتر !

----------------------------

گرد از سر و روی کاروانها پیداست

دلواپسی  شگفت جانها پیداست

هروقت که رفتن از سر ناچاریست

اندوه  سفر  از چمدانها پیداست !

------------------------------

با عشق اگرچه سوی هم آمده ایم

بغضیم کــه در گلـــوی هم آمده ایم

ما چون دو قطار روی یک ریل ولی

افسوس که روبروی هم آمده ایم !

-----------------------------

هرکس که تو را دید پر از عصیان شد

سهمش  فقط  آوارگی  و تاوان شد

بیچاره نسیم راه خود را می رفت

پیچید میان زلف تــو طوفان شد !



طبقه بندی: سیداکبر سلیمانی، 
برچسب ها: سیداکبر سلیمانی، اشعار سیداکبر سلیمانی، رباعی، شعر و غزل امروز، شعر،  
نوشته شده در تاریخ دوشنبه 25 آبان 1394 توسط حسرت باران
هوایِ داغ ِ بندر کُش
دوباره رقص پارو ها
به لَنگر می کِشَم دندان !
کِنار لَنج و جاشو ها
 
کِنار دست ِ این شاعر
به قصد دلبری بنشین
من و تو؛ تووی لنگرگاه
بدون ِ روسری بنشین
 
کلاغ قصه سَر در گُم
دوباره اول ِ دفتر
دو تا انسانِ معمولی
تو از تهران ، من از بندر
 
جنوبِ داغ ِ من، با تو
شمال ِ خوبِ تو، با من
دو تا سگ بسته ای،وحشی
به چشمانت بگو لطفا"!
 
حضورت  گوشه ی بیداد
روایت های تصویری
به دست فتنه می افتم
در آغوشم که می گیری
 
چه حالی می کُنم وقتی
پُر از آشوب و بیدادی
به ویران کَردَنَم بنشین
چقدر ای عشق، خردادی !
 
دروغ ِ مَرد ِ شاعر را
تو باید خوب بشناسی
تنت،جمهوریِ مطلق
لبت،اصلِ دموکراسی
 
سیاسی می شَوم این بار
به استبداد،بدبینم
بدونِ طرح ِ توجیهی
تو را اینطور می بینم
 
تَب ِ دیکتاتوری داری
خود ِ پینوشه در شیلی
دلیل ِ اتفاقات ِ
شروع ِ جنگ ِ تحمیلی
 
مخالف بودنم،حتمی ست
به نوعی،بنده،چپ/کوکم
من از این بندر ِ آرام
به تهران ِ تو، مشکوکم
 
تو حزب الله لبنانی
 وَ چشمان ِ تو بیروت ست
تمام پاچه گیری ها
به سگ های تو مربوط ست!
 
به ثبت ِ رسمی ِ محضر
تو قطعا"،معتبر هستی
فلسطین تو خواهم شد
اگر،اشغالگر هستی!
 
تو مثل فتح ِ خرمشهر
به دست ِ بوسه ای پنهان
تویی خوشحالی ِ بعد از
شکست ِ حصر ِ آبادان
 
هوایِ داغ ِ بندر کُش
تو با من، تووی لنگرگاه
شروع ِ فتنه ای تازه
از آغوش ِ تو، بسم الله



طبقه بندی: ناصر ندیمی، 
برچسب ها: ناصر ندیمی، اشعار ناصر ندیمی، شعر و غزل، شعر و غزل امروز، چارپاره،  
نوشته شده در تاریخ دوشنبه 18 آبان 1394 توسط حسرت باران
پشت این پنجره باران قشنگی ست گلم
 
حال من حال پریشان قشنگی ست گلم
 
قبل از آنی که بیایی چه کـــویری بودم ...
 
زندگی با تو چه گلدان قشنگی ست گلم
 
سرنوشت من و تو روز ازل تعیین شد ...
 
فال ما داخل فنجان قشنگی ست گلم
 
نوحم از لطف تو بانو ... که تمام عمـــــــرم :
 
(( راه رفتن توی ‌دالان قشنگی )) ست گلم
 
من لامذهب بی دین به تــــــــــو ایمان دارم
 
خیلی این کفر من ایمان قشنگی ست گلم
 
حاضــــــــــرم بندهء چشمان سیاهت باشم
 
توی چشمان تو شیطان قشنگی ست گلم
 
یوسفم ! بوی تو کافی ست مرا ... این دنیا ...
 
با حضور تو چه کنعان قشنگی ست گلــــــم




طبقه بندی: محسن باقرلو، 
نوشته شده در تاریخ دوشنبه 18 آبان 1394 توسط حسرت باران
(تعداد کل صفحات:12)      1   2   3   4   5   6   7   ...  
تمامی حقوق این وبلاگ محفوظ است | طراحی : پیچک

  • paper | آنکولوژی | اخبار وب