تبلیغات
باران یعنی تو برگردی...

باران یعنی تو برگردی...
 
آسمان فرصت پرواز بلند است ولی...!!؟ قصه این است چه اندازه کبوتر باشی
پیشتر عاشق ِکسی بودم ، دختری اهل ِ این حوالی بود

نه مدل، نه ستاره، نه مانکن، ساده اما عجیب عالی بود

مثل ِقالیچه‌ی پرنده ، مدام از خوشی توی ابرها بودم

روزهایـــم  ستاره باران  و رنگ ِ شبهام  پرتقالــی بود

من به پاییز فکر می‌کردم ، زیر چتــری که مشترک می‌شد

شعر از لای دفترم می‌ریخت ، دست ِجیبم اگرچه خالی بود

شعـر در من شبیـه یک چشمه ، بی‌توقف مدام می‌جوشید

مملکت رنگ و بوی دیگر داشت، مملکت غرق ِخشکسالی بود

کار ، کم کم رقیب ِ شعـــرم شد تا که از هفت خوان عبور کنم

خوان ِ هفتم  نگاه ِ  او بـــود  و  اولـی ، مشکلات ِمالـــــی بود

ناگهان دیر شد، چه زود و چه بد، به همین سادگی و تلخی رفت

بعد من ماندم و دلــی مبهوت ، ظاهرا  وقت ِ ماستمالی  بود

پیش ِیک مرد ِمردتر از من ، در لباس ِعروس می‌خندید

مثل بخت ِ بد ِ نداشته‌ام ، رنگ ِماشینشان ذغالی بود

مادرم از مخاطب ِ غائب ، صبح تا شب سوال می‌پرسد

من صریحا دروغ می گویم : بانوی شعرها خیالی بود...





طبقه بندی: سجاد رشیدی پور، 
برچسب ها: سجاد رشیدی پور، اشعار سجاد رشیدی پور، شعر و غزل، شعر و غزل امروز،  
نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 3 بهمن 1392 توسط حسرت باران
نشسته بود پسر، روی جعبه‌اش با واکس

غریب بود ،  کسی  را  نداشت  الا واکس

نشسته بـــود و سکوت از نگــاه او می‌ریخت

و گاه بغض صدا می‌شکست : «آقا واکس؟»

درست اول پائیــــز ،  هفت  سالش  بـــود

و روی جعبه‌ی مشقش نوشت :‌ بابا واکس...

غـــروب بود ،  و  مرد  از  خدا  نمی‌فهمید

و می‌زد آن پسرک کفش سردِ او را واکس

(سیاه مشقی از اسمِ خدا خدا بر کفش

نماز محضـی از اعجاز فرچه‌ها با واکس)

بـرای  خنده  لگد  زد  به  زیـــر  قوطــی ،  بعد

صدای خنده‌ی مرد و زنی که : «ها ها واکس-

چقدر  روی  زمیــن  خنده‌دار  می‌چرخد!»

(چه داستان عجیبی!)‌ بله،‌ در اینجا واکس-

پرید تــوی ِخیــابان ، پسر  بــــه دنبــالش

صدای شیهه‌ی ماشین رسید، اما واکس-

یواش قِل  زد  و  رد  شد ، کنــــــار جدول ماند

و خون سرخ و سیاهی کشیده شد تا واکس...

غروب بود ،  و دنیـــا هنــــوز مــی‌چرخید

و کفش‌های همه خورده بود گویا واکس

و  کارخانه  بـــه کارش  ادامه می‌داد و

هنوز طبق زمان هر دقیقه صدها واکس...

کسـی میان خیابان سه بار "مادر!" گفت

و هیچ چیز تکان هم نخورد، حتی واکس

صدای باد ،  خیابان ،  و جعبــــه‌ای پاره

نشسته بود ولی روی جعبه تنها واکس . . . 





طبقه بندی: پوریا "نبراس " میر رکنی، 
برچسب ها: پوریا میر رکنی، نبراس میر رکنی، اشعار پوریا می رکنی، شعر و غزل، شعر اجتماعی،  
نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 4 دی 1392 توسط حسرت باران
( مزارساعت 3 ، لحظه های تنهایی

بزن  بخـــوان  دوتا آدم  تماشایـــی

صدای تق تق سنگی مدام می آمد

وزیر سقف نفسگیر تق تق پایـــی)

درست مثل توزیباست ، مثل من هم زشت

فرشته  ای ست پر از شهـــوت  هیــولایی

وخسته از همه وقتی به خانه می آیم

لبالب  از  سرطان  زنان  هرجایـــی

نشسته است لب حوض کوچک خانه

و می دود طرف من : سلام ، بابایی!

چقدر بد کــه نباشی کناربالینش

چقدر بد که نخوانی براش لالایی

چقدر بد که بخوابد کنار عکسی سرد

کنــــار ِ خیـــره ترین  مادر ِ مقوّایــــی

( ترانه خواندنشان را گلوله باران کرد

صدای مبهـــم و ناجـور ِ هواپیمایی)

به خانه می روم ، اما کدام خانه ؟ بگو!

که سوخت خانه در آن دادگاه صحرایی

هنوز می شنوم خاطرات آن شب را

فرود بمب میان سه استکان چایـی

فرار من ، و تو ، حتی ز تانکهای خودی

و مرگ  نخل ِ تـــو  با  زلفهای خرمایی

کدام دخترکوچک درانتظار من است؟

که جا گذاشته ازخود فقط دودمپایی

زمانه ریشه ی شب را نمی کند هرگز

و گور سگ پدران  دهات  بالایی

چقدرخوب که این جنگ هرسه مان را کشت

سه  قبر پشت  سر هم  ، چقــدر رؤیـــایی!





طبقه بندی: پوریا "نبراس " میر رکنی، 
برچسب ها: پوریا میر رکنی، نبراس میر رکنی، اشعار پوریا می رکنی، شعر و غزل،  
نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 4 دی 1392 توسط حسرت باران
باید این شعر دستتان برسد

تا من از راه مـی رسم بعدا"

در تنم رخنه کرده ای بی هیچ

در سَرَم چرخ می زنی ای زن!

در تنـم رخنه کرده ای بدجور

مثل مستی، که در تنِ خیام

مثل شمسِ نشسته در رومی

مثل  خرقانِ  بــر  سَر ِ بسطام

در سَرم چرخ زد صدایت تلخ

مثل گلپونه هـای بسطامی

مثل بَم، لرزه در تنم افتاد

من فرو  ریختم بـه آرامی

فکر کردم ، نیـــاز دارم کـــه:

اَمن ِ آغوشِ شاعری باشی

مثل تنبـــورِ دستِ گَهـــواره

یا که شهرام ناظری باشی!

تو ولی هیچکس نبودی زن

یک زنِ ایده آلِ کافه نشین

یک  زنِ  مَرد  را  بغـــل کـــــرده

شکلِ یک زن، که در معابد چین!

مثل اسپانیا  پُـــر  از  کولی

قدر دلشوره در دلِ سیسیل

مثل اهرام مفتخر ؛ در مصــر

مثل زن های سبزه ی برزیل

معتبر ،  مثل ِ شهر واتیکان

یا که نه؛چاهِ جمکران در قم

اینچنینی برای من ای زن

مثل یک پاپ معتبـر در رُم

ماه سپتامبر، تووی شهریور

شک ندارم خلیـــج ِ بنگالـی

شکل یک زن؛که دزد هم باشد

در  دلِ  آب هـای  سومالـــــی

گیجِ پسکوچه های بمبئی ام

هند، باران موسمی، مذهب

گاوهــــای  کلافـــه  در  شاعــــر

سَر به گَنگِ تو می زنم هر شب

ترس و شبلرزه های مالاگا

رَد شدن زیر سایه ی انگور

اینچنینی برای من ای زن

خوابی آرام تووی سنگاپور

کـــوهِ آتشفشان کـــه در ژاپن

یا که رقصی عجیب در فیجی

تو، بدن لرزه های بعد از...هیچ

بی تـــــو درگیر ِ مرگ ِ تدریجی

باکـــره مثل حضرت ِ مریـــم

یا زنی هرزه تووی شهر پکن

دست خورده/نخورده/...شکی نیست

من  بـه  تـــو  دست  می زنم  حتما"

مرد شاعـــر چقدر می خواهد

دست در دست کعبه قر بدهد

فاصله؛ چند دکمه/ پیراهن

پیرهن را به شعر جِر بدهد

تُرکِ شیراز ،گیجِ قونیه

پا بــه پایم بچرخ مولانا

گونلریم ده قالیب بویوک نیسگیل

باشیما ال چکیرسن آی آنا؟!

روی یک صندلی؛

وَ در اتوبوس

من،اتوبان

به مقصدِ تهران

خواب راننده با تنِ جاده

من به تو فکر می کنم؛

پایان.





طبقه بندی: ناصر ندیمی، 
برچسب ها: ناصر ندیمی، اشعار ناصر ندیمی، شعر و غزل، شعر و غزل امروز،  
نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 14 آذر 1392 توسط حسرت باران
اسمت میان خاطره ها چفت و بست شد

آدم پس از نوشتن اســم تـــــو پست شد

از فرط بی کسی بـه همین جا بسنده کرد

مردی که با دو قطره از اشک تو مست شد

مردی شبیه من به تویی مثل التهاب

درگیر یک حضـور سراپا شکست شد

در آخـــــرین نفس بــه خودش خط کشید و مرد

مثل همان کسی که به چشمت نشست شد

طرح من و نوازش مشکوک قلب تـــو

مثل تضاد بین ابوالفضل و دست شد

وقتـــی  شنید  شرط  مسلمانـــی  تـــــو  را

صد دل نماز خواند و سپس ...بت پرست شد





طبقه بندی: صاحب طاطیان، 
برچسب ها: صاحب طاطیان، اشعار صاحب طاطیان، شعر و غزل، شعر و غزل امروز،  
نوشته شده در تاریخ یکشنبه 10 آذر 1392 توسط حسرت باران
نفس می کشد واژه در دفتـــرم

دقیقن دو هفته ست شاعر ترم

دقیقن دو هفته ست در من کسی ست

کـــه هر شب می افتد بـــــه جانِ سَرم

من و آشپزخانــه و چای و بعد

دوتا قرص سردرد تا می خورم،

خودم را کمی می فرستم به خواب

دوبـاره می آید کســــی...می پـرم

برو لعنتــی مرد تــو خسته است

که حالی نمانده ست در بسترم

قدم می زنم وسعت خانه را

تف و لعنتــم می کند مادرم

بــه من زیـــــر لب فحش بد می دهند

که ای بی پدر!.../این سه تا خواهرم!

خودم واقفم لعنتی،تف به من

گُهم،بی شعورم،نفهمم،خرم

بـــرو راه این شاعـــرت را نبند

خودم را به جای بدی می برم

تو یک کوچه ی روبراهی ،بفهم

کـــه من عابـــر کوچه ی دیگرم

تــو اصلن خود ِ حضرت آفتاب

تو را روی تختم که می آورم،

به گُه می کشی خلوت تخت را

قسم خورده ام از تنت ، نگذرم

تو قدیسه؛ تو،حضرت مریمی

برو با خدا حال کن،دخترم!!!

من بی پدر با تو باشم بد است

من بـی پـدر، فکــر کن ،کافرم

تما م است این زندگیِ سگی

سر ساعت لعنتی ، محضرم

.

.

.

من و مادر و تلخی چای و شعر

دقیقن دوهفته ست شاعر ترم





طبقه بندی: ناصر ندیمی، 
برچسب ها: ناصر ندیمی، اشعار ناصر ندیمی، شعر و غزل، شعر و غزل امروز،  
نوشته شده در تاریخ یکشنبه 3 آذر 1392 توسط حسرت باران

سوگند به نفس و آن كس كه آن را درست كرد
سپس پلیدكارى و پرهیزگارى‏اش را به آن الهام كرد
كه هر كس آن را پاك گردانید قطعا رستگار شد
و هر كه آلوده‏اش ساخت قطعا درباخت شمس آیه ۷-۱۰

 

ای کسانی که ایمان آورده اید!
اموال و فرزندانتان شما را از یاد خدا غافل نکند و کسانی که چنین کنند زیانکارانند. منافقون آیه ۹

 

خداست که شما را از آن تاریکی‌ها نجات می دهد (گاهی که او را به تضرع و زاری و از باطن قلب می‌خوانید) و از هر اندوهی می‌رهاند، باز هم به او شرک می‌آورید! انعام آیه ۶۴

 

اگر از این کافران مشرک سؤال کنی که آسمانها و زمین را که آفریده و خورشید و ماه مسخر فرمان کیست؟ به یقین جواب دهند که خدا (آفریده)، پس چگونه (با این اقرار، از توحید و معرفت خدا) رویگردان می‌شوند؟ عنکبوت آیه ۶۱

 

كار دین به اجبار نیست تحقیقا كار هدایت و ضلالت بر همه كس روشن گردید.پس هر كس از راه كفر و سركشی برگردد و به راه ایمان گراید به رشته محكم و استواری چنگ زده كه هرگز نخواهد گسست. بقره آیه ۲۵۶

 

آن خدایی که آدمی را از خون بسته (که تحول نطفه است) بیافرید.
بخوان و (بدان که) پروردگار تو کریم‌ترین کریمان عالم است.
آن خدایی که بشر را علم نوشتن به قلم آموخت.
به آدمی آنچه را که نمی‌دانست تعلیم داد.
راستی که انسان سرکش و مغرور می‌شود.
چون که خود را در غنا و دارایی ببیند. علق آیه ۲- ۷

 

این زندگانی چند روزه دنیا افسوس و بازیچه‌ای بیش نیست، عنکبوت آیه۶۴

 

و هرگز عهد الهی را با قیمت کم معامله نکنید. نحل آیه ۹۵

 

آیا مردم فکر می کنند همین که بگویند "ایمان آوردیم"به حال خود رها می شوند و آزمایش نخواهند شد؟! عنکبوت آیه ۲

 

او شنوا (ی دعای محتاجان) و دانا (به احوال بندگان) است. عنکبوت آیه ۶۰

 

پس (بدان که به لطف خدا) با هر سختی البته آسانی هست. شرح آیه ۵

 

بندگان مرا آگاه ساز که من بسیار آمرزنده و مهربانم. حجر آیه ۴۹

 

مؤمنان باید تنها بر خدا توکل کنند. آل عمران آیه ۱۶۰

 

خدا به سر منزل سعادت و سلامت می‌خواند و هر که را می‌خواهد به راه مستقیم هدایت می‌کند. یونس آیه ۲۵

 

خداوند بدین روشنی آیات خود را برای شما بیان کند، باشد که تفکر نموده و عقل خود به کار بندید، بقره آیه ۲۱۹

 

بار پروردگارا، دلهای ما را به باطل میل مده پس از آنکه به حق هدایت فرمودی و به ما از لطف خود رحمتی عطا فرما، که تویی بسیار بخشنده (بی‌منّت). آل عمران آیه ۸





طبقه بندی: جملات کــــوتاه و زیبــا از قــرآن، 
برچسب ها: آیاتی از قرآن،  
نوشته شده در تاریخ سه شنبه 25 تیر 1392 توسط حسرت باران
یک شاخه گل سـرخ طواف بدنت کرد

خوشرنگ ترین آینه را دوخت،تنت کرد


می خواست تورا دست غزل ها بسپارد


آن لحظه کــه بوسید تنت را، کفنت کرد


میخواست سفر فرصت تکرار تو باشد


یک جـاده ی از جنس ابد پیرهنت کرد


مادر که سر نذر خودش شمع کم آورد


نامرد دلش سنگ شد و نذر منَت کرد


تقصیر خدا نیست زمین کن فیکون است


تقصیـــر خدا نیست زمیـــن را وطنت کرد


انگار خدا عاشق پــر پــر شدنت بود


وقتی وسط این همه نامرد
زنت کرد




طبقه بندی: صاحب طاطیان، 
برچسب ها: صاحب طاطیان، اشعار صاحب طاطیان، شعرو غزل امروز، شعر و غزل،  
نوشته شده در تاریخ سه شنبه 31 اردیبهشت 1392 توسط حسرت باران

بدترین دروغ‌ها گمان بد به مردم بردن است. حضرت محمد (ص)

از نفرین مظلوم بپرهیز زیرا وی به دعا حق خویش را از خدا میخواهد و خدا حق را از حق دار دریغ نمیدارد . حضرت محمد (ص)

هر گاه دیدى كه مؤمن خاموش و با وقار است به او نزدیك شو زیرا كه او كلمات حكمت آمیز گوید.حضرت محمد (ص)

هر كه كسی را در گناهی رسوا كند چنان است كه آن گناه را خود كرده است و هر كه مؤمنی را به چیزی سرزنش كند از دنیا نرود تا آن را خود بكند.حضرت محمد (ص)

از رحمت الهی دور باد آن کسی که ثروتمندی را به علت مال و سرمایه اش تکریم و احترام نماید. حضرت محمد (ص)

میان شما زمامداران بدى میباشد پس هر كس گفتار آنان را تصدیق كند و آنان را در ستم ‏هایشان همكارى و كمك نماید از امت من نخواهد بود آن كس و من هم پیغمبر او نیستم و روز قیامت در حوض بر من وارد نخواهد شد. حضرت محمد (ص)

كسى كه چشم دوزد به آنچه از دنیا در دست مردم است اندوهش به درازا كشد و آنچه را خداوند برایش روزى ساخته بد شمارد و زندگى بر او ناگوار گردد. حضرت محمد (ص)

زینهار كه منازعه با مردم نكنید كه كرامت را می‌برد و مروّت را برطرف می‌كند. حضرت محمد (ص)

كسی كه از خدا طلب خیر می‌كند حیران نمی‌شود و كسی كه در كارها با مردم مشورت می‌كند پشیمان نمی‌شود. حضرت محمد (ص)

هر كس از شما در خوردن قسم جدیتر است به جهنم نزدیكتر است . حضرت محمد (ص)

بهترین كارها در پیش خدا نگهداری زبان است . حضرت محمد (ص)

آنكه در فرو بردن خشم از دیگران بیشتر است ، از همه كس دور اندیشتر است . حضرت محمد (ص)

برترین عبادت ها انتظار فرج است. حضرت محمد (ص)

نگاه کردن فرزند به پدر و مادرش از روی محبت عبادت محسوب میشود. حضرت محمد (ص)

هیچ مونی حق ندارد خود را ذلیل و پست نماید. حضرت محمد (ص)

اهل بهشت بر چیزی از مالهای دنیا پشیمان نمیشوند ( حسرت نمیخورند ) مگر بر آن ساعتی که در دنیا بر آنان گذشت و به یاد خدا نبودند. حضرت محمد (ص)

در سه چیز براى امّت خود احساس خطر مى کنم: گمراهى، بعد از آن که هدایت و معرفت پیدا کرده باشند. گمراهى ها و لغزش هاى به وجود آمده از فتنه ها. مشتهیات شکم، و آرزوهاى نفسانى و شهوت پرستى. حضرت محمد (ص)

هر كس زبانش را نگهدارد خداوند بدیهاى او را میپوشاند و هر كس خشم خود را فرو برد خداوند از عذابش او را نگهدارد و هر كس از خدا پوزش طلب كند خدا هم از او میپذیرد. حضرت محمد (ص)

بدترین افراد کسى است که آخرت خود را به دنیایش بفروشد و بدتر از او آن کسى خواهد بود که آخرت خود را براى دنیاى دیگرى بفروشد. حضرت محمد (ص)

دنیا زندان مومن و بهشت کافران است و مرگ پلی است که مومنان را به بهشت می رساند و کافران را به دوزخ . حضرت محمد (ص)






طبقه بندی: جملات زیبای حضرت محمد ص، 
برچسب ها: گزیده سخنان حضرت محمد ص، گلچین سخنان چهارده معصوم، جملات و احادیث پیامبر، حدیث زیبایی از حضرت محمد، سخنان امامان و پیامبر،  
نوشته شده در تاریخ سه شنبه 10 بهمن 1391 توسط حسرت باران
ای آشنای درد ما ، مهدی بیا مهدی بیا
ای یاور درمانده ها ، مهدی بیا مهدی بیا
فرمانده و رهبر تویی ، آقا توئی سرور توئی
ای وارث آل نبی، مهدی بیا مهدی بیا
بینم اگر رخسار تو ،بوسه زنم بر پای تو
بر چهره زیبای تو ،مهدی بیا مهدی بیا
مهدی تو هستی در دلم ، نور امیدی سرورم
عنوان کنم راز دلم ، مهدی بیا مهدی بیا
سلطان قلب ما توئی ،درمانده ایم مولا توئی
درمان درد ما توئی ،مهدی بیا مهدی بیا
شمعها همه افروخته ، پروانگانش سوخته
چشمها به راهت دوخته ،مهدی بیا مهدی بیا
ما جملگی لب تشنه ایم ، بی تاب و هم سرگشته ایم
ساقی به تو دل بسته ایم ،مهدی بیا مهدی بیا
اصغر ندیده روی تو ، عاشق شده بر خوی تو
قربان تار موی تو ، مهدی بیا مهدی بیا علی اصغر قهرمانی




طبقه بندی: امام زمان در شعـر فارسی، 
برچسب ها: اشعار شاعران بزرگ برای امام زمان، شعر انتظار، شعر زیبای علی اصغر قهرمانی برای امام زمان، اشعار موضوعی،  
نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 21 تیر 1391 توسط حسرت باران
(تعداد کل صفحات:12)      1   2   3   4   5   6   7   ...  
تمامی حقوق این وبلاگ محفوظ است | طراحی : پیچک

  • paper | آنکولوژی | اخبار وب