تبلیغات
باران یعنی تو برگردی ...

باران یعنی تو برگردی ...
 
آسمان فرصت پرواز بلند است ولی...!!؟ قصه این است چه اندازه کبوتر باشی
نفس می کشد واژه در دفتـــرم

دقیقن دو هفته ست شاعر ترم

دقیقن دو هفته ست در من کسی ست

کـــه هر شب می افتد بـــــه جانِ سَرم

من و آشپزخانــه و چای و بعد

دوتا قرص سردرد تا می خورم،

خودم را کمی می فرستم به خواب

دوبـاره می آید کســــی...می پـرم

برو لعنتــی مرد تــو خسته است

که حالی نمانده ست در بسترم

قدم می زنم وسعت خانه را

تف و لعنتــم می کند مادرم

بــه من زیـــــر لب فحش بد می دهند

که ای بی پدر!.../این سه تا خواهرم!

خودم واقفم لعنتی،تف به من

گُهم،بی شعورم،نفهمم،خرم

بـــرو راه این شاعـــرت را نبند

خودم را به جای بدی می برم

تو یک کوچه ی روبراهی ،بفهم

کـــه من عابـــر کوچه ی دیگرم

تــو اصلن خود ِ حضرت آفتاب

تو را روی تختم که می آورم،

به گُه می کشی خلوت تخت را

قسم خورده ام از تنت ، نگذرم

تو قدیسه؛ تو،حضرت مریمی

برو با خدا حال کن،دخترم!!!

من بی پدر با تو باشم بد است

من بـی پـدر، فکــر کن ،کافرم

تما م است این زندگیِ سگی

سر ساعت لعنتی ، محضرم

.

.

.

من و مادر و تلخی چای و شعر

دقیقن دوهفته ست شاعر ترم





طبقه بندی: ناصر ندیمی، 
برچسب ها: ناصر ندیمی، اشعار ناصر ندیمی، شعر و غزل، شعر و غزل امروز،  
نوشته شده در تاریخ یکشنبه 3 آذر 1392 توسط حسرت باران

سوگند به نفس و آن كس كه آن را درست كرد
سپس پلیدكارى و پرهیزگارى‏اش را به آن الهام كرد
كه هر كس آن را پاك گردانید قطعا رستگار شد
و هر كه آلوده‏اش ساخت قطعا درباخت شمس آیه ۷-۱۰

 

ای کسانی که ایمان آورده اید!
اموال و فرزندانتان شما را از یاد خدا غافل نکند و کسانی که چنین کنند زیانکارانند. منافقون آیه ۹

 

خداست که شما را از آن تاریکی‌ها نجات می دهد (گاهی که او را به تضرع و زاری و از باطن قلب می‌خوانید) و از هر اندوهی می‌رهاند، باز هم به او شرک می‌آورید! انعام آیه ۶۴

 

اگر از این کافران مشرک سؤال کنی که آسمانها و زمین را که آفریده و خورشید و ماه مسخر فرمان کیست؟ به یقین جواب دهند که خدا (آفریده)، پس چگونه (با این اقرار، از توحید و معرفت خدا) رویگردان می‌شوند؟ عنکبوت آیه ۶۱

 

كار دین به اجبار نیست تحقیقا كار هدایت و ضلالت بر همه كس روشن گردید.پس هر كس از راه كفر و سركشی برگردد و به راه ایمان گراید به رشته محكم و استواری چنگ زده كه هرگز نخواهد گسست. بقره آیه ۲۵۶

 

آن خدایی که آدمی را از خون بسته (که تحول نطفه است) بیافرید.
بخوان و (بدان که) پروردگار تو کریم‌ترین کریمان عالم است.
آن خدایی که بشر را علم نوشتن به قلم آموخت.
به آدمی آنچه را که نمی‌دانست تعلیم داد.
راستی که انسان سرکش و مغرور می‌شود.
چون که خود را در غنا و دارایی ببیند. علق آیه ۲- ۷

 

این زندگانی چند روزه دنیا افسوس و بازیچه‌ای بیش نیست، عنکبوت آیه۶۴

 

و هرگز عهد الهی را با قیمت کم معامله نکنید. نحل آیه ۹۵

 

آیا مردم فکر می کنند همین که بگویند "ایمان آوردیم"به حال خود رها می شوند و آزمایش نخواهند شد؟! عنکبوت آیه ۲

 

او شنوا (ی دعای محتاجان) و دانا (به احوال بندگان) است. عنکبوت آیه ۶۰

 

پس (بدان که به لطف خدا) با هر سختی البته آسانی هست. شرح آیه ۵

 

بندگان مرا آگاه ساز که من بسیار آمرزنده و مهربانم. حجر آیه ۴۹

 

مؤمنان باید تنها بر خدا توکل کنند. آل عمران آیه ۱۶۰

 

خدا به سر منزل سعادت و سلامت می‌خواند و هر که را می‌خواهد به راه مستقیم هدایت می‌کند. یونس آیه ۲۵

 

خداوند بدین روشنی آیات خود را برای شما بیان کند، باشد که تفکر نموده و عقل خود به کار بندید، بقره آیه ۲۱۹

 

بار پروردگارا، دلهای ما را به باطل میل مده پس از آنکه به حق هدایت فرمودی و به ما از لطف خود رحمتی عطا فرما، که تویی بسیار بخشنده (بی‌منّت). آل عمران آیه ۸





طبقه بندی: جملات کــــوتاه و زیبــا از قــرآن، 
برچسب ها: آیاتی از قرآن،  
نوشته شده در تاریخ سه شنبه 25 تیر 1392 توسط حسرت باران
یک شاخه گل سـرخ طواف بدنت کرد

خوشرنگ ترین آینه را دوخت،تنت کرد


می خواست تورا دست غزل ها بسپارد


آن لحظه کــه بوسید تنت را، کفنت کرد


میخواست سفر فرصت تکرار تو باشد


یک جـاده ی از جنس ابد پیرهنت کرد


مادر که سر نذر خودش شمع کم آورد


نامرد دلش سنگ شد و نذر منَت کرد


تقصیر خدا نیست زمین کن فیکون است


تقصیـــر خدا نیست زمیـــن را وطنت کرد


انگار خدا عاشق پــر پــر شدنت بود


وقتی وسط این همه نامرد
زنت کرد




طبقه بندی: صاحب طاطیان، 
برچسب ها: صاحب طاطیان، اشعار صاحب طاطیان، شعرو غزل امروز، شعر و غزل،  
نوشته شده در تاریخ سه شنبه 31 اردیبهشت 1392 توسط حسرت باران

بدترین دروغ‌ها گمان بد به مردم بردن است. حضرت محمد (ص)

از نفرین مظلوم بپرهیز زیرا وی به دعا حق خویش را از خدا میخواهد و خدا حق را از حق دار دریغ نمیدارد . حضرت محمد (ص)

هر گاه دیدى كه مؤمن خاموش و با وقار است به او نزدیك شو زیرا كه او كلمات حكمت آمیز گوید.حضرت محمد (ص)

هر كه كسی را در گناهی رسوا كند چنان است كه آن گناه را خود كرده است و هر كه مؤمنی را به چیزی سرزنش كند از دنیا نرود تا آن را خود بكند.حضرت محمد (ص)

از رحمت الهی دور باد آن کسی که ثروتمندی را به علت مال و سرمایه اش تکریم و احترام نماید. حضرت محمد (ص)

میان شما زمامداران بدى میباشد پس هر كس گفتار آنان را تصدیق كند و آنان را در ستم ‏هایشان همكارى و كمك نماید از امت من نخواهد بود آن كس و من هم پیغمبر او نیستم و روز قیامت در حوض بر من وارد نخواهد شد. حضرت محمد (ص)

كسى كه چشم دوزد به آنچه از دنیا در دست مردم است اندوهش به درازا كشد و آنچه را خداوند برایش روزى ساخته بد شمارد و زندگى بر او ناگوار گردد. حضرت محمد (ص)

زینهار كه منازعه با مردم نكنید كه كرامت را می‌برد و مروّت را برطرف می‌كند. حضرت محمد (ص)

كسی كه از خدا طلب خیر می‌كند حیران نمی‌شود و كسی كه در كارها با مردم مشورت می‌كند پشیمان نمی‌شود. حضرت محمد (ص)

هر كس از شما در خوردن قسم جدیتر است به جهنم نزدیكتر است . حضرت محمد (ص)

بهترین كارها در پیش خدا نگهداری زبان است . حضرت محمد (ص)

آنكه در فرو بردن خشم از دیگران بیشتر است ، از همه كس دور اندیشتر است . حضرت محمد (ص)

برترین عبادت ها انتظار فرج است. حضرت محمد (ص)

نگاه کردن فرزند به پدر و مادرش از روی محبت عبادت محسوب میشود. حضرت محمد (ص)

هیچ مونی حق ندارد خود را ذلیل و پست نماید. حضرت محمد (ص)

اهل بهشت بر چیزی از مالهای دنیا پشیمان نمیشوند ( حسرت نمیخورند ) مگر بر آن ساعتی که در دنیا بر آنان گذشت و به یاد خدا نبودند. حضرت محمد (ص)

در سه چیز براى امّت خود احساس خطر مى کنم: گمراهى، بعد از آن که هدایت و معرفت پیدا کرده باشند. گمراهى ها و لغزش هاى به وجود آمده از فتنه ها. مشتهیات شکم، و آرزوهاى نفسانى و شهوت پرستى. حضرت محمد (ص)

هر كس زبانش را نگهدارد خداوند بدیهاى او را میپوشاند و هر كس خشم خود را فرو برد خداوند از عذابش او را نگهدارد و هر كس از خدا پوزش طلب كند خدا هم از او میپذیرد. حضرت محمد (ص)

بدترین افراد کسى است که آخرت خود را به دنیایش بفروشد و بدتر از او آن کسى خواهد بود که آخرت خود را براى دنیاى دیگرى بفروشد. حضرت محمد (ص)

دنیا زندان مومن و بهشت کافران است و مرگ پلی است که مومنان را به بهشت می رساند و کافران را به دوزخ . حضرت محمد (ص)






طبقه بندی: جملات زیبای حضرت محمد ص، 
برچسب ها: گزیده سخنان حضرت محمد ص، گلچین سخنان چهارده معصوم، جملات و احادیث پیامبر، حدیث زیبایی از حضرت محمد، سخنان امامان و پیامبر،  
نوشته شده در تاریخ سه شنبه 10 بهمن 1391 توسط حسرت باران
ای آشنای درد ما ، مهدی بیا مهدی بیا
ای یاور درمانده ها ، مهدی بیا مهدی بیا
فرمانده و رهبر تویی ، آقا توئی سرور توئی
ای وارث آل نبی، مهدی بیا مهدی بیا
بینم اگر رخسار تو ،بوسه زنم بر پای تو
بر چهره زیبای تو ،مهدی بیا مهدی بیا
مهدی تو هستی در دلم ، نور امیدی سرورم
عنوان کنم راز دلم ، مهدی بیا مهدی بیا
سلطان قلب ما توئی ،درمانده ایم مولا توئی
درمان درد ما توئی ،مهدی بیا مهدی بیا
شمعها همه افروخته ، پروانگانش سوخته
چشمها به راهت دوخته ،مهدی بیا مهدی بیا
ما جملگی لب تشنه ایم ، بی تاب و هم سرگشته ایم
ساقی به تو دل بسته ایم ،مهدی بیا مهدی بیا
اصغر ندیده روی تو ، عاشق شده بر خوی تو
قربان تار موی تو ، مهدی بیا مهدی بیا علی اصغر قهرمانی




طبقه بندی: امام زمان در شعـر فارسی، 
برچسب ها: اشعار شاعران بزرگ برای امام زمان، شعر انتظار، شعر زیبای علی اصغر قهرمانی برای امام زمان، اشعار موضوعی،  
نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 21 تیر 1391 توسط حسرت باران
هــر نــفـــس آیـنــه روی تـو را می طلبم
از گـلستان جهان بوی تو را می طلبم
ای بــهــشت همــه دلـهـای خـداجوی بیا
عطر گل‌چـهره مینوی تو را می طلبم
گــیــسـوانـت شب یــلدا و رُخَت ماه تمام
ماه در ظلمت گیسوی تو را می طلبم
دشـت در دشـت به دیدار تو مشتاق شدم
کو به کو ناله کنان کوی تو را می طلبم
افـــق صــبــح دل افـــروز تــو را خــواهانم
آفــتــاب رخ نـیـکــوی تـو را مـی طلبم
زمــــزم اشــک تـــو و زمـــــزمـه یـــارب تو
ذکـر روشـنـگر یـا هوی تو را می طلبم
بی خبر از توام ای عشق کجا منزل توست
هـر قـدم جـاده رهپوی تو را می طلبم
گلشن خاطره‌ام تا که نگردد پاییز
دفــتــر سبـــز ثـناگوی تو را می طلبم
آفتاب دل من، چهره برون آر و بتاب
«یاسرم» سایه دلجوی تو را می طلبم





طبقه بندی: امام زمان در شعـر فارسی، 
برچسب ها: اشعار شاعران بزرگ برای امام زمان، اشعار انتظار، شعر زیبا برای امام زمان، اشعار منتظران ظهور،  
نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 25 خرداد 1391 توسط حسرت باران
ای راحت روانم ، دور از تو نا توانم
باری ،بیا ، كه جانم در پای تو فشانم
گیرم كه من نگویم ،لطف تو خود نگوید:
كین خسته چند نالد هر شب بر آستانم؟
ای بخت خفته ،برخیز، تا حال من ببینی
وی عمر رفته ،باز آی،تابشنوی فغانم
ای دوست ،گاه گاهی می كن بمن نگاهی
آخر چو چشم مستت من نیز ناتوانم
بر من همای وصلت سایه از آن نیفگند
كز محنت فراقت پوسید استخوانم
این طرفه تر كه:دایـم تو با منی و من باز
چون سایه در پی تو گرد جهان روانم
كس دید تشنه ای را غرقه در آب حیوان
جانش بلب رسیده از تشنگی؟ من آنم
خواهم كه یك زمان من با تو دمی بر آرم
از بخت بد عراقی آن هم نمی توانم فخرالدین عراقی

 

زدو دیده خون فشانم ز غمت شب جدایی
چه کنم که هست این ها گل باغ آشنایی
همه شب نهاده ام سر چو سگان بر آستانت
که رقیب در نیاید به بهانه گدایی
مژه ها و چشم یارم به نظر چنان نماید
که میان سنبلستان چرد آهویی ختایی
در گلستان چشمم ز چه رو همیشه باز است
به امید آن که شاید تو به چشم من در آیی
سر برگ گل ندارم ز چه رو روم به گلشن
که شنیده ام ز گل ها همه بوی بی وفایی
به کدام مذهب است این به کدام ملت است این
که کشند عاشقی را که تو عاشقم چرایی
به طواف کعبه رفتم به حرم رهم ندادند
که برون در چه کردی که درون خانه آیی
به قمار خانه رفتم همه پاک باز دیدم
چو به صومعه رسیدم همه زاهد ریایی       
در دیر می زدم من که یکی ز در درآید
که درآ د آ عراقی که تو هم از آن مایی فخرالدین عراقی

 

خرم تن آن کس که دل ریش ندارد
و اندیشهٔ یار ستم‌اندیش ندارد
گویند رقیبان که ندارد سر تو یار
سلطان چه عجب گر سر درویش ندارد؟
او را چه خبر از من و از حال دل من
کو دیدهٔ پر خون و دل ریش ندارد
این طرفه که او من شد و من او وز من یار
بیگانه چنان شد که سر خویش ندارد
هان، ای دل خونخوار، سر محنت خود گیر
کان یار سر صحبت ما بیش ندارد
معشوق چو شمشیر جفا بر کشد، از خشم
عاشق چه کند گر سر خود پیش ندارد؟
بیچاره دل ریش عراقی که همیشه
از نوش لبان، بهره بجز نیش ندارد فخرالدین عراقی

 

عشق شوری در نهاد ما نهاد 
جان ما در بوتهٔ سودا نهاد
گفت و گویی در زبان ما فکند 
جست و جویی در درون ما نهاد
از خُمستان جرعه ای بر خاک ریخت 
جنبشی در آدم و حوّا نهاد
دم به دم در هر لباسی رخ نمود 
لحظه لحظه جای دیگر پا نهاد
یک کرشمه کرد با خود آن چنانک 
فتنه ای در پیر و در برنا نهاد
شور و غوغایی برآمد از جهان 
حُسن او چون دست در یغما نهاد
چون در آن غوغا عِراقی را بدید 
نام او سر دفتر غوغا نهاد فخرالدین عراقی

 

هر سحر ناله و زاری کنم پیش صبا
تا ز من پیغامی آرد بر سر کوی شما
باد می‌پیمایم و بر باد عمری می‌دهم
ورنه بر خاک در تو ره کجا یابد صبا؟
چون ندارم همدمی، با باد می‌گویم سخن
چون نیابم مرهمی، از باد می‌جویم شفا
آتش دل چون نمی‌گردد به آب دیده کم
می‌دمم بادی بر آتش، تا بتر سوزد مرا
تا مگر خاکستری گردم به بادی بر شوم
وارهم زین تنگنای محنت آباد بلا
مردن و خاکی شدن بهتر که بی تو زیستن
سوختن خوشتر بسی کز روی تو گردم جدا
خود ندارد بی‌رخ تو زندگانی قیمتی
زندگانی بی‌رخ تو مرگ باشد با عنا  فخرالدین عراقی

 

با یار به بوستان شدم رهگذری 
کردم نظری سوی گل از بی‌نظری
آمد بر من نگار و در گوشم گفت: 
رخسار من اینجا و تو در گل نگری؟  فخرالدین عراقی

 

بیا، کاین دل سر هجران ندارد
بجز وصلت دگر درمان ندارد
به وصل خود دلم را شاد گردان
که خسته طاقت هجران ندارد
بیا، تا پیش روی تو بمیرم
که بی‌تو زندگانی آن ندارد
چگونه بی‌تو بتوان زیست آخر؟
که بی‌تو زیستن امکان ندارد
بمردم ز انتظار روز وصلت
شب هجران مگر پایان ندارد؟
بیا، تا روی خوب تو ببینم
که مهر از ذره رخ پنهان ندارد
ز من بپذیر، جانا، نیم جانی
اگر چه قیمت چندان ندارد
چه باشد گر فراغت والهی را
چنین سرگشته و حیران ندارد؟
وصالت تا ز غم خونم نریزد
عراقی را شبی مهمان ندارد فخرالدین عراقی

 

شاد کن جان من، که غمگین است
رحم کن بر دلم، که مسکین است
روز اول که دیدمش گفتم:
آنکه روزم سیه کند این است
روی بنمای، تا نظاره کنم
کارزوی من از جهان این است
دل بیچاره را به وصل دمی
شادمان کن، که بی‌تو غمگین است
بی‌رخت دین من همه کفر است
با رخت کفر من همه دین است
گه گهی یاد کن به دشنامم
سخن تلخ از تو شیرین است
دل به تو دادم و ندانستم
که تو را کبر و ناز چندین است
بنوازی و پس بیزاری  آخر،
ای دوست این چه آیین است؟
کینه بگذار و دلنوازی کن
که عراقی نه در خور کین است فخرالدین عراقی





طبقه بندی: اشعار زیبای فخرالدین عراقی، 
برچسب ها: اشعار فخرالدین عراقی، اشعار زیبا، اشعار عرفانی، اشعار عاشقانه، زندگینامه فخرالدین عراقی،  
نوشته شده در تاریخ جمعه 8 اردیبهشت 1391 توسط حسرت باران
هر چند كه بیمار تو هستیم همه
دیوانه ی دیدار تو هستیم همه
بین خودمان بماند آقا عمری است
انگار طلب كار تو هستیم همه

هم چاه سر راه تو باید بكنیم
هم اینكه از انتظار تو دم بزنیم
این نامه ی چندم است كه می خوانی
داریم ركورد كوفه را می شكنیم
جلیل صفر بیگی





طبقه بندی: امام زمان در شعـر فارسی، 
برچسب ها: : اشعار شاعران بزرگ برای امام زمان، اشعار انتظار، شعر زیبا برای امام زمان، اشعار موضوعی،  
نوشته شده در تاریخ یکشنبه 27 فروردین 1391 توسط حسرت باران
با همه لحن خوش آوایی ام
در به در کوچه تنهایی ام
ای دو سه تا کوچه زما دورتر
نغمه تو از همه پرشورتر
کاش که این فاصله را کم کنی
محنت این قافله را کم کنی
کاش که همسایه ما می شدی
مایه آسایه ما می شدی
هر که به دیدار تو نائل شود
یک شبه حلال مسائل شود
دوش مرا حال خوشی دست داد
سینه مارا عطشی دست داد
نام تو بردم لبم آتش گرفت
شعله به دامان سیاوش گرفت
نام تو آرامه جان من است
نامه تو خط امان من است
ای نگهت خواستگه آفتاب
بر من ظلمت زده یک شب بتاب
پرده برانداز زچشم ترم
تا بتوانم به رخت بنگرم
ای نفست یار و مددکار ما
کی و کجا وعده دیدار ما
آقاسی



طبقه بندی: امام زمان در شعـر فارسی، 
برچسب ها: اشعار شاعران بزرگ برای امام زمان، اشعار انتظار، شعر زیبا برای امام زمان، اشعار موضوعی،  
نوشته شده در تاریخ یکشنبه 27 فروردین 1391 توسط حسرت باران
مردم دیده به هر سو نگرانند هنوز
چشم در راه تو صاحب ‌نظرانند هنوز
لاله‌ها، شعله‌كش از سینه داغند به دشت
در غمت، همدم آتش جگرانند هنوز
از سراپرده غیبت، خبری باز فرست
كه خبریافتگان، بی‌خبرانند هنوز
رهروان، در سفر بادیه حیران تواند
با تو آن عهد كه بستند، برآنند هنوز
ذره‌ها در طلب طلعت رویت با مهر
هم‌عنان تاخته چون نوسفرانند هنوز
طاقت از دست شد ای مردمك دیده! دمی
پرده بگشای كه مردم نگرانند هنوز مشفق كاشانی



طبقه بندی: امام زمان در شعـر فارسی، 
برچسب ها: اشعار شاعران بزرگ برای امام زمان، اشعار انتظار، شعر زیبا برای امام زمان، اشعار موضوعی،  
نوشته شده در تاریخ یکشنبه 27 فروردین 1391 توسط حسرت باران
(تعداد کل صفحات:12)      1   2   3   4   5   6   7   ...  
تمامی حقوق این وبلاگ محفوظ است | طراحی : پیچک

  • paper | آنکولوژی | اخبار وب