تبلیغات
باران یعنی تو برگردی . . .

مراقب آدمهای آرام در زندگیتان باشید

ﻣﺮﺍﻗﺐ ﺁﺩﻣﻬﺎﯼ  ﺁﺭﺍﻡ  ﺯﻧﺪﮔﯿﺘﺎﻥ ﺑﺎﺷﯿﺪ ،
ﺁﻧﻬﺎﯾﯽ ﮐﻪ   ﮔﻮﺵ  ﻣﯿﺪﻫﻨﺪ
آنهایی  که ﺩﯾﺮﺗﺮ ﻏﻤﮕﯿﻦ ﻣﯿﺸﻮﻧﺪ ،
آنهایی که ﺳﺨﺖ ﻋﺼﺒﺎﻧﯽ  ﻣﯿﺸﻮﻧﺪ ،
آنهایی که ﻃﻮﻻﻧﯽ  ﺩﻭﺳﺘﺘﺎﻥ ﺩﺍﺭﻧﺪ ،
آنهایی که ﮐﻢ  ﻋﺎﺷﻖ  ﻣﯿﺸﻮﻧﺪ ،
آنهایی که ﻣﻬﺮﺑﺎﻧﯽ ﺭﺍ ﺑﻠﺪﻧﺪ،
آنهایی که  ﺣﻮﺍﺳﺸﺎﻥ  ﺑﻪ ﺷﻤﺎﺳﺖ ...
آنهایی که ﺩﺭﺩ  ﺭﺍ ﺑﻪ ﺟﺎﻥ  ﻣﯿﮕﯿﺮﻧﺪ ﺗﺎ ﺷﻤﺎ ﺭﺍ ﻧﺮﻧﺠﺎﻧﻨﺪ ...
ﺁﻧﻬﺎ ﻫﻤﺎﻧﻬﺎﯾﯽ ﻫﺴﺘﻨﺪ ﮐﻪ ﺍﮔﺮ  ﺩﻟﺸﺎﻥ ﺑﺸﮑﻨﺪ ! ﺩﯾﮕﺮ  ﻧﯿﺴﺘﻨﺪ  !
ﻧﻪ ﺍﯾﻨﮑﻪ   ﮐﻢ ﺑﺎﺷﻨﺪ ...  نــــــــــه !!   - ﺩﯾﮕﺮ ﻧﯿﺴﺘﻨﺪ!




[ یکشنبه 17 آذر 1392 ] [ 07:57 ب.ظ ] [ حسرت باران ]

باید این شعر دستتان برسد

باید این شعر دستتان برسد

تا من از راه مـی رسم بعدا"

در تنم رخنه کرده ای بی هیچ

در سَرَم چرخ می زنی ای زن!

در تنـم رخنه کرده ای بدجور

مثل مستی، که در تنِ خیام

مثل شمسِ نشسته در رومی

مثل  خرقانِ  بــر  سَر ِ بسطام

در سَرم چرخ زد صدایت تلخ

مثل گلپونه هـای بسطامی

مثل بَم، لرزه در تنم افتاد

من فرو  ریختم بـه آرامی

فکر کردم ، نیـــاز دارم کـــه:

اَمن ِ آغوشِ شاعری باشی

مثل تنبـــورِ دستِ گَهـــواره

یا که شهرام ناظری باشی!

تو ولی هیچکس نبودی زن

یک زنِ ایده آلِ کافه نشین

یک  زنِ  مَرد  را  بغـــل کـــــرده

شکلِ یک زن، که در معابد چین!

مثل اسپانیا  پُـــر  از  کولی

قدر دلشوره در دلِ سیسیل

مثل اهرام مفتخر ؛ در مصــر

مثل زن های سبزه ی برزیل

معتبر ،  مثل ِ شهر واتیکان

یا که نه؛چاهِ جمکران در قم

اینچنینی برای من ای زن

مثل یک پاپ معتبـر در رُم

ماه سپتامبر، تووی شهریور

شک ندارم خلیـــج ِ بنگالـی

شکل یک زن؛که دزد هم باشد

در  دلِ  آب هـای  سومالـــــی

گیجِ پسکوچه های بمبئی ام

هند، باران موسمی، مذهب

گاوهــــای  کلافـــه  در  شاعــــر

سَر به گَنگِ تو می زنم هر شب

ترس و شبلرزه های مالاگا

رَد شدن زیر سایه ی انگور

اینچنینی برای من ای زن

خوابی آرام تووی سنگاپور

کـــوهِ آتشفشان کـــه در ژاپن

یا که رقصی عجیب در فیجی

تو، بدن لرزه های بعد از...هیچ

بی تـــــو درگیر ِ مرگ ِ تدریجی

باکـــره مثل حضرت ِ مریـــم

یا زنی هرزه تووی شهر پکن

دست خورده/نخورده/...شکی نیست

من  بـه  تـــو  دست  می زنم  حتما"

مرد شاعـــر چقدر می خواهد

دست در دست کعبه قر بدهد

فاصله؛ چند دکمه/ پیراهن

پیرهن را به شعر جِر بدهد

تُرکِ شیراز ،گیجِ قونیه

پا بــه پایم بچرخ مولانا

گونلریم ده قالیب بویوک نیسگیل

باشیما ال چکیرسن آی آنا؟!

روی یک صندلی؛

وَ در اتوبوس

من،اتوبان

به مقصدِ تهران

خواب راننده با تنِ جاده

من به تو فکر می کنم؛

پایان





موضوع: ناصر ندیمی، برچسب ها: ناصر ندیمی، اشعار ناصر ندیمی، شعر و غزل، شعر و غزل امروز،
[ پنجشنبه 14 آذر 1392 ] [ 11:21 ب.ظ ] [ حسرت باران ]

اسمت میان خاطره ها چفت و بست شد

اسمت میان خاطره ها چفت و بست شد

آدم پس از نوشتن اســم تـــــو پست شد

از فرط بی کسی بـه همین جا بسنده کرد

مردی که با دو قطره از اشک تو مست شد

مردی شبیه من به تویی مثل التهاب

درگیر یک حضـور سراپا شکست شد

در آخـــــرین نفس بــه خودش خط کشید و مرد

مثل همان کسی که به چشمت نشست شد

طرح من و نوازش مشکوک قلب تـــو

مثل تضاد بین ابوالفضل و دست شد

وقتـــی  شنید  شرط  مسلمانـــی  تـــــو  را

صد دل نماز خواند و سپس ...بت پرست شد





موضوع: صاحب طاطیان، برچسب ها: صاحب طاطیان، اشعار صاحب طاطیان، شعر و غزل، شعر و غزل امروز،
[ یکشنبه 10 آذر 1392 ] [ 11:11 ب.ظ ] [ حسرت باران ]

دقیقن دو هفته ست شاعر ترم

نفس می کشد واژه در دفتـــرم

دقیقن دو هفته ست شاعر ترم

دقیقن دو هفته ست در من کسی ست

کـــه هر شب می افتد بـــــه جانِ سَرم

من و آشپزخانــه و چای و بعد

دوتا قرص سردرد تا می خورم،

خودم را کمی می فرستم به خواب

دوبـاره می آید کســــی...می پـرم

برو لعنتــی مرد تــو خسته است

که حالی نمانده ست در بسترم

قدم می زنم وسعت خانه را

تف و لعنتــم می کند مادرم

بــه من زیـــــر لب فحش بد می دهند

که ای بی پدر!.../این سه تا خواهرم!

خودم واقفم لعنتی،تف به من

گُهم،بی شعورم،نفهمم،خرم

بـــرو راه این شاعـــرت را نبند

خودم را به جای بدی می برم

تو یک کوچه ی روبراهی ،بفهم

کـــه من عابـــر کوچه ی دیگرم

تــو اصلن خود ِ حضرت آفتاب

تو را روی تختم که می آورم،

به گُه می کشی خلوت تخت را

قسم خورده ام از تنت ، نگذرم

تو قدیسه؛ تو،حضرت مریمی

برو با خدا حال کن،دخترم!!!

من بی پدر با تو باشم بد است

من بـی پـدر، فکــر کن ،کافرم

تما م است این زندگیِ سگی

سر ساعت لعنتی ، محضرم

.

.

.

من و مادر و تلخی چای و شعر

دقیقن دوهفته ست شاعر ترم





موضوع: ناصر ندیمی، برچسب ها: ناصر ندیمی، اشعار ناصر ندیمی، شعر و غزل، شعر و غزل امروز،
[ یکشنبه 3 آذر 1392 ] [ 11:19 ب.ظ ] [ حسرت باران ]

اکنون مرا بهار دل انگیز . .



اکنون مرا بهار دل انگیز دیگری
               آورده است وعده پاییز دیگری

ویرانه های خانه من ایستاده اند
              چشم انتظار حمله چنگیز دیگری

تا مرگ یک پیاله فقط راه مانده است
              کی می رسد پیاله لبریز دیگری

آتش بزن مرا که به جز شاخه های خشک
              باقی نمانده از تن من چیز دیگری

تهران و تلخکامی من مانده است ! کاش
              تبریز دیگری و شکر ریز دیگری



         " فاضل نظری "




موضوع: اشعار زیبــای فـاضــل نـظـــری،
[ چهارشنبه 3 مهر 1392 ] [ 11:58 ق.ظ ] [ حسرت باران ]

از كتاب پاییز صد ساله شد

و کاش هرگز ندانی هوا چه بارانی است

نفس چه سنگین و کوچه‌ها چه بی‌ حادثه اند

و خانه زندانی که پشتِ زنگار پنجره اش

انتظار ماسیده

و کاش ندانی

تمام این سال ها مرگبارترین فصل‌ها پاییز بوده است

که بعد از تو

رو به جادها ی شمال،جنوب یا کوهستان که میروم

نه عطرِ دریا سرشار ترم می‌‌کند

نه بوییدن ساقه‌های برنج عاشق ترم

نه اندوهِ پر ابهتِ سبزِ جنگل ، شاعر ترم

و کاش هرگز ندانی

مشقتِ شب‌های بی‌ تو را مانوس شدن

مرگی ‌ست هزار باره ... محو شدنی غم انگیز

آرام آرام

بی‌ امان

و هزار باره


 نیکی‌ فیروزکوهی

[ دوشنبه 1 مهر 1392 ] [ 05:03 ب.ظ ] [ حسرت باران ]

آیاتی از قرآن

سوگند به نفس و آن كس كه آن را درست كرد
سپس پلیدكارى و پرهیزگارى‏اش را به آن الهام كرد
كه هر كس آن را پاك گردانید قطعا رستگار شد
و هر كه آلوده‏اش ساخت قطعا درباخت شمس آیه ۷-۱۰

 

ای کسانی که ایمان آورده اید!
اموال و فرزندانتان شما را از یاد خدا غافل نکند و کسانی که چنین کنند زیانکارانند. منافقون آیه ۹

 

خداست که شما را از آن تاریکی‌ها نجات می دهد (گاهی که او را به تضرع و زاری و از باطن قلب می‌خوانید) و از هر اندوهی می‌رهاند، باز هم به او شرک می‌آورید! انعام آیه ۶۴

 

اگر از این کافران مشرک سؤال کنی که آسمانها و زمین را که آفریده و خورشید و ماه مسخر فرمان کیست؟ به یقین جواب دهند که خدا (آفریده)، پس چگونه (با این اقرار، از توحید و معرفت خدا) رویگردان می‌شوند؟ عنکبوت آیه ۶۱

 

كار دین به اجبار نیست تحقیقا كار هدایت و ضلالت بر همه كس روشن گردید.پس هر كس از راه كفر و سركشی برگردد و به راه ایمان گراید به رشته محكم و استواری چنگ زده كه هرگز نخواهد گسست. بقره آیه ۲۵۶

 

آن خدایی که آدمی را از خون بسته (که تحول نطفه است) بیافرید.
بخوان و (بدان که) پروردگار تو کریم‌ترین کریمان عالم است.
آن خدایی که بشر را علم نوشتن به قلم آموخت.
به آدمی آنچه را که نمی‌دانست تعلیم داد.
راستی که انسان سرکش و مغرور می‌شود.
چون که خود را در غنا و دارایی ببیند. علق آیه ۲- ۷

 

این زندگانی چند روزه دنیا افسوس و بازیچه‌ای بیش نیست، عنکبوت آیه۶۴

 

و هرگز عهد الهی را با قیمت کم معامله نکنید. نحل آیه ۹۵

 

آیا مردم فکر می کنند همین که بگویند "ایمان آوردیم"به حال خود رها می شوند و آزمایش نخواهند شد؟! عنکبوت آیه ۲

 

او شنوا (ی دعای محتاجان) و دانا (به احوال بندگان) است. عنکبوت آیه ۶۰

 

پس (بدان که به لطف خدا) با هر سختی البته آسانی هست. شرح آیه ۵

 

بندگان مرا آگاه ساز که من بسیار آمرزنده و مهربانم. حجر آیه ۴۹

 

مؤمنان باید تنها بر خدا توکل کنند. آل عمران آیه ۱۶۰

 

خدا به سر منزل سعادت و سلامت می‌خواند و هر که را می‌خواهد به راه مستقیم هدایت می‌کند. یونس آیه ۲۵

 

خداوند بدین روشنی آیات خود را برای شما بیان کند، باشد که تفکر نموده و عقل خود به کار بندید، بقره آیه ۲۱۹

 

بار پروردگارا، دلهای ما را به باطل میل مده پس از آنکه به حق هدایت فرمودی و به ما از لطف خود رحمتی عطا فرما، که تویی بسیار بخشنده (بی‌منّت). آل عمران آیه ۸





موضوع: جملات کــــوتاه و زیبــا از قــرآن، برچسب ها: آیاتی از قرآن،
[ سه شنبه 25 تیر 1392 ] [ 06:43 ب.ظ ] [ حسرت باران ]

یک شاخه گل سـرخ طواف بدنت کرد

یک شاخه گل سـرخ طواف بدنت کرد

خوشرنگ ترین آینه را دوخت،تنت کرد


می خواست تورا دست غزل ها بسپارد


آن لحظه کــه بوسید تنت را، کفنت کرد


میخواست سفر فرصت تکرار تو باشد


یک جـاده ی از جنس ابد پیرهنت کرد


مادر که سر نذر خودش شمع کم آورد


نامرد دلش سنگ شد و نذر منَت کرد


تقصیر خدا نیست زمین کن فیکون است


تقصیـــر خدا نیست زمیـــن را وطنت کرد


انگار خدا عاشق پــر پــر شدنت بود


وقتی وسط این همه نامرد
زنت کرد




موضوع: صاحب طاطیان، برچسب ها: صاحب طاطیان، اشعار صاحب طاطیان، شعرو غزل امروز، شعر و غزل،
[ سه شنبه 31 اردیبهشت 1392 ] [ 03:13 ب.ظ ] [ حسرت باران ]

درد بی رنگ

آری هم اوست ...

کـسـی کـه در کـنـارِ گـُــل احـسـاسِ نـشـاط نـدارد ... !

بـویِ گـلـهـا مـسـتـش نـمـی کـنـد ... !

زیـبـایـی گـلـهـا مـحـوش نـمـی کـنــد ...!

رنـگِ گـلـهـا جـذبـش نـمـی کـنــد ...!

آری هم اوست ؛ ... دخــتــرکِ گُـــل فــروش !

هم او که دسـتـه گـُــلهـا را بـاری مـی بـیـنـد

کـه خـلـاصـی هـر چـه زودتـر از آنـهـا بـرایـش شـیـریـن اسـت ...

دخــتــرکِ گُـــل فــروش !



[ شنبه 7 اردیبهشت 1392 ] [ 11:32 ب.ظ ] [ حسرت باران ]

مرا بشناس . .

مرا میخواهید بشناسید؟خُب بیایید و بشناسید!
من خیلی آسانم ، آنقدر آسان که.....

با غزلیات مولانا ، عاشقی می کنم.
با شعرهای شاملو ، زندگی می کنم.
با سمفونی های انیو موریکونه ، بغض میکنم.
با نقاشی های ونسان ونگوگ ، تخیل میکنم.
با شاهکارهای آل پاچینو ، تعمق میکنم.
با کتاب های آلبر کامو ، دنیا را تحمل میکنم.
و با لبخند خدا بر پیکره ِ نحیف ِ انسانی ام،میمیرم ، تمام می شوم و پایان را آغاز می کنم.




[ سه شنبه 3 اردیبهشت 1392 ] [ 05:16 ق.ظ ] [ حسرت باران ]