تبلیغات
باران یعنی تو برگردی . . . - بی تابی . . .

بی تابی . . .

برظاهرم شكیبی ست به سستی پرده عنكبوتان ، در باطنم اندوهی ست به سوزِنیش كژدمان

واژه بافی های بیهوده... و رقص در میان واژه های بی معنا ..

مانند نوری که از ناکجا آباد می تابد و همچون صدایی که از ته چاه بر میخیزد..

واقع گشته ام در معرض هجوم حرفی که حرفم نمی آید.

جوری است که اگر بخواهم که دهان باز کنم، زیر سیلاب  کلماتم غرق خواهم گشت ...

که اگر بخواهم غریق حرف نباشم، پس واپس مینشینم کنار یک صخره ساکت و نگاه میکنم

به موجی که میرود ...می آید...مکرر


چه بی تابم...! چه بی تابم....چه بی تابم....چه بی تابم... بی تابم!



[ سه شنبه 13 مهر 1395 ] [ 01:20 ب.ظ ] [ حسرت باران ]