تبلیغات
باران یعنی تو برگردی . . . - از كتاب پاییز صد ساله شد

از كتاب پاییز صد ساله شد

و کاش هرگز ندانی هوا چه بارانی است

نفس چه سنگین و کوچه‌ها چه بی‌ حادثه اند

و خانه زندانی که پشتِ زنگار پنجره اش

انتظار ماسیده

و کاش ندانی

تمام این سال ها مرگبارترین فصل‌ها پاییز بوده است

که بعد از تو

رو به جادها ی شمال،جنوب یا کوهستان که میروم

نه عطرِ دریا سرشار ترم می‌‌کند

نه بوییدن ساقه‌های برنج عاشق ترم

نه اندوهِ پر ابهتِ سبزِ جنگل ، شاعر ترم

و کاش هرگز ندانی

مشقتِ شب‌های بی‌ تو را مانوس شدن

مرگی ‌ست هزار باره ... محو شدنی غم انگیز

آرام آرام

بی‌ امان

و هزار باره


 نیکی‌ فیروزکوهی

[ دوشنبه 1 مهر 1392 ] [ 05:03 ب.ظ ] [ حسرت باران ]