تبلیغات
باران یعنی تو برگردی ... - مطالب اسفند 1392

باران یعنی تو برگردی ...
 
آسمان فرصت پرواز بلند است ولی...!!؟ قصه این است چه اندازه کبوتر باشی
این  مادر خوبِ خیابانــی ، حالـــی  شبیه  حال  من دارد

هر روز می افتد به جان شهر،با شهر جنگِ تن به تن دارد

زن/سینه مالامال اندوه ست،یک سینه ی خوش فرمِ امروزی

این روزها هر شاعــری قطعا"، چشمی به چاک پیرهن دارد !

من ، شاعــرِ یک لا قبایی که ؛ در کوچـــه های شهـر می لولد

آقا به من چه خواهرت خوب ست،این شاعرِ خوشبخت زن دارد

زن با خودش هر روز درگیر ست ، زن با خودش هر شب کتک کاری

این سفره نان می خواهد و یک مَرد،هر شب که قصد زن شدن دارد

هر شب کتک کاری ست در ذهنم،با شعرهایی که نمی گویم

باور نمــی کردم ولــی انگار ، این شعـــر هــم دستِ  بزن دارد

زن/مطلقا ممنـوع بی دینی ، من/چای سرد تووی یک سینی

زن/کوه،بر دوشی که می بینی،یک تیشه دستِ کوهکن دارد

تووی خیابان بی خدا شاید ...،گاهی حجابت را رعایت کُن

از این خدا خیری نخواهی دید،وقتی دهان، طعم لجن دارد

حال بدی دارم که می فهمی،حالی شبیه مادری هرزه

این روزها این شاعـــرِ بدبخت ، قصد خرید یک کفن دارد





طبقه بندی: ناصر ندیمی، 
برچسب ها: ناصر ندیمی، اشعار ناصر ندیمی، شعر و غزل، شعر و غزل امروز،  
نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 1 اسفند 1392 توسط حسرت باران
تمامی حقوق این وبلاگ محفوظ است | طراحی : پیچک

  • paper | آنکولوژی | اخبار وب