یک شاخه گل سـرخ طواف بدنت کرد

یک شاخه گل سـرخ طواف بدنت کرد

خوشرنگ ترین آینه را دوخت،تنت کرد


می خواست تورا دست غزل ها بسپارد


آن لحظه کــه بوسید تنت را، کفنت کرد


میخواست سفر فرصت تکرار تو باشد


یک جـاده ی از جنس ابد پیرهنت کرد


مادر که سر نذر خودش شمع کم آورد


نامرد دلش سنگ شد و نذر منَت کرد


تقصیر خدا نیست زمین کن فیکون است


تقصیـــر خدا نیست زمیـــن را وطنت کرد


انگار خدا عاشق پــر پــر شدنت بود


وقتی وسط این همه نامرد
زنت کرد




موضوع: صاحب طاطیان، برچسب ها: صاحب طاطیان، اشعار صاحب طاطیان، شعرو غزل امروز، شعر و غزل،
[ سه شنبه 31 اردیبهشت 1392 ] [ 03:13 ب.ظ ] [ حسرت باران ]

درد بی رنگ

آری هم اوست ...

کـسـی کـه در کـنـارِ گـُــل احـسـاسِ نـشـاط نـدارد ... !

بـویِ گـلـهـا مـسـتـش نـمـی کـنـد ... !

زیـبـایـی گـلـهـا مـحـوش نـمـی کـنــد ...!

رنـگِ گـلـهـا جـذبـش نـمـی کـنــد ...!

آری هم اوست ؛ ... دخــتــرکِ گُـــل فــروش !

هم او که دسـتـه گـُــلهـا را بـاری مـی بـیـنـد

کـه خـلـاصـی هـر چـه زودتـر از آنـهـا بـرایـش شـیـریـن اسـت ...

دخــتــرکِ گُـــل فــروش !



[ شنبه 7 اردیبهشت 1392 ] [ 11:32 ب.ظ ] [ حسرت باران ]

مرا بشناس . .

مرا میخواهید بشناسید؟خُب بیایید و بشناسید!
من خیلی آسانم ، آنقدر آسان که.....

با غزلیات مولانا ، عاشقی می کنم.
با شعرهای شاملو ، زندگی می کنم.
با سمفونی های انیو موریکونه ، بغض میکنم.
با نقاشی های ونسان ونگوگ ، تخیل میکنم.
با شاهکارهای آل پاچینو ، تعمق میکنم.
با کتاب های آلبر کامو ، دنیا را تحمل میکنم.
و با لبخند خدا بر پیکره ِ نحیف ِ انسانی ام،میمیرم ، تمام می شوم و پایان را آغاز می کنم.




[ سه شنبه 3 اردیبهشت 1392 ] [ 05:16 ق.ظ ] [ حسرت باران ]