تبلیغات
باران یعنی تو برگردی... - مطالب آبان 1394

باران یعنی تو برگردی...
 
آسمان فرصت پرواز بلند است ولی...!!؟ قصه این است چه اندازه کبوتر باشی
حالا که خیال است نباشد بهتر

پرواز محــال  است  نباشد بهتر

ازحال پرندگان زخمـی پیداست

بالی که وبال است نباشد بهتر !

----------------------------

گرد از سر و روی کاروانها پیداست

دلواپسی  شگفت جانها پیداست

هروقت که رفتن از سر ناچاریست

اندوه  سفر  از چمدانها پیداست !

------------------------------

با عشق اگرچه سوی هم آمده ایم

بغضیم کــه در گلـــوی هم آمده ایم

ما چون دو قطار روی یک ریل ولی

افسوس که روبروی هم آمده ایم !

-----------------------------

هرکس که تو را دید پر از عصیان شد

سهمش  فقط  آوارگی  و تاوان شد

بیچاره نسیم راه خود را می رفت

پیچید میان زلف تــو طوفان شد !



طبقه بندی: سیداکبر سلیمانی، 
برچسب ها: سیداکبر سلیمانی، اشعار سیداکبر سلیمانی، رباعی، شعر و غزل امروز، شعر،  
نوشته شده در تاریخ دوشنبه 25 آبان 1394 توسط حسرت باران
هوایِ داغ ِ بندر کُش
دوباره رقص پارو ها
به لَنگر می کِشَم دندان !
کِنار لَنج و جاشو ها
 
کِنار دست ِ این شاعر
به قصد دلبری بنشین
من و تو؛ تووی لنگرگاه
بدون ِ روسری بنشین
 
کلاغ قصه سَر در گُم
دوباره اول ِ دفتر
دو تا انسانِ معمولی
تو از تهران ، من از بندر
 
جنوبِ داغ ِ من، با تو
شمال ِ خوبِ تو، با من
دو تا سگ بسته ای،وحشی
به چشمانت بگو لطفا"!
 
حضورت  گوشه ی بیداد
روایت های تصویری
به دست فتنه می افتم
در آغوشم که می گیری
 
چه حالی می کُنم وقتی
پُر از آشوب و بیدادی
به ویران کَردَنَم بنشین
چقدر ای عشق، خردادی !
 
دروغ ِ مَرد ِ شاعر را
تو باید خوب بشناسی
تنت،جمهوریِ مطلق
لبت،اصلِ دموکراسی
 
سیاسی می شَوم این بار
به استبداد،بدبینم
بدونِ طرح ِ توجیهی
تو را اینطور می بینم
 
تَب ِ دیکتاتوری داری
خود ِ پینوشه در شیلی
دلیل ِ اتفاقات ِ
شروع ِ جنگ ِ تحمیلی
 
مخالف بودنم،حتمی ست
به نوعی،بنده،چپ/کوکم
من از این بندر ِ آرام
به تهران ِ تو، مشکوکم
 
تو حزب الله لبنانی
 وَ چشمان ِ تو بیروت ست
تمام پاچه گیری ها
به سگ های تو مربوط ست!
 
به ثبت ِ رسمی ِ محضر
تو قطعا"،معتبر هستی
فلسطین تو خواهم شد
اگر،اشغالگر هستی!
 
تو مثل فتح ِ خرمشهر
به دست ِ بوسه ای پنهان
تویی خوشحالی ِ بعد از
شکست ِ حصر ِ آبادان
 
هوایِ داغ ِ بندر کُش
تو با من، تووی لنگرگاه
شروع ِ فتنه ای تازه
از آغوش ِ تو، بسم الله



طبقه بندی: ناصر ندیمی، 
برچسب ها: ناصر ندیمی، اشعار ناصر ندیمی، شعر و غزل، شعر و غزل امروز، چارپاره،  
نوشته شده در تاریخ دوشنبه 18 آبان 1394 توسط حسرت باران
پشت این پنجره باران قشنگی ست گلم
 
حال من حال پریشان قشنگی ست گلم
 
قبل از آنی که بیایی چه کـــویری بودم ...
 
زندگی با تو چه گلدان قشنگی ست گلم
 
سرنوشت من و تو روز ازل تعیین شد ...
 
فال ما داخل فنجان قشنگی ست گلم
 
نوحم از لطف تو بانو ... که تمام عمـــــــرم :
 
(( راه رفتن توی ‌دالان قشنگی )) ست گلم
 
من لامذهب بی دین به تــــــــــو ایمان دارم
 
خیلی این کفر من ایمان قشنگی ست گلم
 
حاضــــــــــرم بندهء چشمان سیاهت باشم
 
توی چشمان تو شیطان قشنگی ست گلم
 
یوسفم ! بوی تو کافی ست مرا ... این دنیا ...
 
با حضور تو چه کنعان قشنگی ست گلــــــم




طبقه بندی: محسن باقرلو، 
نوشته شده در تاریخ دوشنبه 18 آبان 1394 توسط حسرت باران
تمامی حقوق این وبلاگ محفوظ است | طراحی : پیچک

  • paper | آنکولوژی | اخبار وب